دارم به رفتن نزدیک میشم، روزای آخر تو آشیانه فاخته... آدمای توی این خونه قلباشون سنگه، همشون مسخ اون الدنگ هستن، اون کنترل و هدایتشون می کنه، و هیچ آرزویی ندارم بجز اینکه یه روزی دیگه نه اسمی از اینها و نه ازون الدنگ بشنوم، آرزو دارم کوچکترین اثری از هیچ کدومشون تو زندگیه من نیاشه و هیچ خبری اونها ازم نداشته باشن... تمام تلاشمو می کنم تا این اتفاق بیفته و تا اون روز تا حد امکان زندگیمو مخفی نگه می دارم...خیلی مسخرس ، آدمهای این خونه رو یه احمق دیوانه متوهم کنترل می کنه .... آرزو می کنم خودش و توهماتش رو کائنات زندانی کنه تا بیشتر از این به من و دیگرانی که تو مسیرش هستن آسیب نزنه.... دارم برای ابد از زندانی که اون برام ساخت میرم ، واسه آخرین بارها اجازه میدم ماهان رو ببینید ... واسه آخرین بارها...
نانا وارد ميشود.......
ما را در سایت نانا وارد ميشود.... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 137 تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:31